زندگی در حاشیه به قلم سهراب سپهری

زندگی درحاشیه


ما حاشیه نشین هستیم.

مادرم می گوید: "پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا

آمد، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد."

من هم در حاشیه به دنیا آمده ام، ولی نمی خواهم در حاشیه

بمیرم!

برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد.

خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه می کند، گاهی در

حاشیه ی گریه، کمی هم می خندد.

مادرم می گوید: "سرنوشت ما را هم در حاشیه ی صفحه ی

تقدیر نوشته اند."

او هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سوسو

می زند به من نشان می دهد.

ولی من می گویم: "این ستاره ی من نیست."

من در حاشیه به دنیا آمدم، در حاشیه بازی کردم.

همراه با سگها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله ها

گشته ام تا چیز به درد بخوری پیدا کنم.

من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.

در مدرسه گفتند: "جا نداریم."

مادرم گریه کرد. مدیر مدرسه گفت: "آقای ناظم اسمش را در

حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینیم!"

من در حاشیه ی روز، به مدرسه ی شبانه می روم.

در حاشیه ی کلاس می نشینم.

در حاشیه ی مدرسه می نشینم و توپ بازی بچه ها را نگاه می

کنم، چون لباسم همرنگ بچه ها نیست.

من روزها در حاشیه ی خیابان کار می کنم و بعضی شبها در

حاشیه ی پیاده رو می خوابم.

من پاییز کار می کنم، زمستان کار می کنم، بهار کار می کنم،

تابستان کار می کنم و در حاشیه ی کار، زندگی می کنم.

من سواد دارم ولی معنی بعضی کلمات را خوب نمی فهمم.

مثلا کلمه "تعطیلات" و "تفریح" و خیلی از کلمات دیگر را که در

کتاب ها نوشته اند.

از پدرم هم پرسیدم ولی سواد نداشت!

من در حاشیه ی شهر زندگی می کنم.

من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم.

من در مدسه آموخته ام که زمین مثل توپ گرد است و می

چرخد.

اگر من در حاشیه ی زمین زندگی می کنم، پس چطور پایم نمی

لغزد و درعمق فضا پرتاب نمی شوم؟

زندگی در حاشیه ی زمین خیلی سخت است.

حاشیه بر لب پرتگاه است، آدم ممکن است بلغزد و سقوط کند.

من حاشیه نشین هستم.

ولی معنی کلمه ی حاشیه را نمی دانم.

از معلم پرسیدم: "حاشیه یعنی چه؟"

گفت:"حاشیه یعنی قسمت کناره ی هر چیزی، مثل کناره ی

لباس یا کتاب، مثلاً بعضی از کتابها حاشیه دارند و بعضی از

کلمات کتاب را در حاشیه می نویسند؛ یا مثل حاشیه ی شهر که

زباله ها را در آنجامی ریزند."

من گفتم: "مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه

ی شهر ریخته اند؟"

معلم چیزی نگفت.

من حاشیه نشین هستم.

به مسجد می روم، در حاشیه ی مسجد نماز می خوانم، نزدیک

کفشها؛ درحاشیه جلسه قرآن، قرآن خواندن را یاد گرفته ام.

قرآن کتاب خوبی است. قرآن ما حاشیه ندارد. هیچ کلمه ای را در

حاشیه ی آن ننوشته اند

اگر هم گاهی کلماتی در حاشیه آن باشند، آن کلمات حاشیه هم

مثل کلمات دیگر عزیز و خوبند.

من قرآن را دوست دارم، خوب است همه چیز مثل قرآن خوب

باشد.

 

سهراب سپهری

[ یکشنبه ۱۳٩٢/٥/۱۳ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ leili ]